یاس من به عشق خاله شادونه از خواب بیدار می شود ... و جلوی تلویزیون دراز می کشد برای تماشای برنامه "صبح بخیر بچه ها" از شبکه دو با اجرای خاله شادونه
او به سختی حاضر می شود این برنامه و خاله شادونه را از دست بدهد
دختر من این قدر به خاله شادونه علاقه مند شده که گاهی برای او نامه می نویسد !! و گاهی برایش نقاشی می کشد
و بعد از پایان برنامه خاله شادنه ... از من می خواهد تا شماره خانه همسایه را برایش بگیرم تا با غزل (دختر همسایه که یکسال از یاس من بزرگتر است) صحبت کند و او را دعوت کند برای آمدن به منزل ما و بازی کردن ..... و غزل همبازی ثابت این روزهای یاس من است
-----------------------------
این هم فایل صوتی مربوط به مکالمه تلفنی یاس من با مامان غزل برای دعوت از غزل:
من مشغول مطالعه روزنامه هستم و دخترم به تنهایی مشغول بازی است .
و پس از چند لحظه او به من می گوید :
- بابایی غذا درست کردم ... میخوای برات بیارم ؟!
- چی درست کردی عزیزم ؟
- خورش سبزی
- به به .... بیار عزیزم .... خوش مزه هست ؟
- آره بیا بخور
حمام نرفتن ، لباس نپوشیدن و .... غذا نخوردن بچه ها آن هم بدون هیچ دلیل خاصی از جمله مشکلات معمول بزرگ کردن آنها است و این آخری مشکل این روزهای بزرگ شدن یاس من هست
+ نوشته شده در بیست و نهم مرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن
|
یاسمن از وقتی که خیلی کوچولوتر بود به قصه های کودکانه علاقه زیادی داشت و از بین تمامی قصه ها هم قصه شنگول و منگول (بقول خودش قصه مامان بزی ) و قصه شنل قرمزی را بیشتر از همه دوست داشت .
او در بسیاری از شبها عادت داشت که پس از شنیده یکی از اینها به خواب برود .
به هر حال او اکنون مدتهاست که هر دو قصه را بطور کامل از بر دارد .
چند روز قبل به درخواست من در برابر میکروفن کامپیوتر قرار گرفت تا قصه مامان بزی را تعریف کند ولی از بس که هول شده بود این قصه ها را با هم قاطی کرد ! که فایل صوتی آن در پایین همین پست قابل دریافت است
(ذکر این نکته نیز لازم است که یاس من بتازگی با کاربرد میکروفن آشنا شده و از اینکه می تواند صدای خودش را از اسپیکر بشنود حسابی ذوق زده می شود)
یک روز در هنگام وبگردی به این سایت برخورد کردم که بخش جالبی برای آموزش نقاشی برای کودکان دارد .
( ترسیم یک نقاشی ساده از حیوانات به صورت مرحله به مرحله با خطوط ساده )
چند روز قبل برخی از نقاشی های این سایت را به یاس من نشان دادم .
دختر کوچولوی من نیز به نگاه کردن به صفحه مانیتور برخی از آنها را بر روی کاغذ نقاشی کرد که خیلی جالب بود ولی حالا که می خواستم آن نقاشیها را برای این پست اسکن کنم هر چه گشتم آنها را پیدا نکردم !
بازدید از این سایت را به تمام کسانی که مانند من فرزند خردسالی دارند توصیه می کنم !!
+ نوشته شده در نوزدهم مرداد 1388ساعت   توسط بابای یاسمن
|
از اردیبهشت 1387 تصميم گرفتم يك وبلاگ براي دخترم ايجاد كنم . البته اگر اين كار را زودتر انجام داده بودم بهتر بود يعني مثلا از 6-6-1384 كه ياسمن متولد شد و یاس من شد . در این وبلاگ یادداشتهایی می نویسم از بزرگ شدنش