- بابا بیا صبونه بخوی (بخور)
- بابا الان میام ...
- این چایی مامان ... این چایی خودم .... این چایی خودت ... بابا دست بزن به چاییت ...
(من ناچارم که به نوعی به چایی دست بزنم ، اما یاسمن اخم می کند )
- نه اینجویی دست نزن .... اینجویی دست بزن ها ... !
- اینجوری بابا ؟
- هوم .... اینجویی
(مطابق میل یا سمن دست میزنم به لیوان چایی و او خوشحال می شود و ذوق می کند )
- داغ بود ؟ دستت سوخت ؟
- بله بابا خیلی داغه ... دستم سوخت
(و او شاد میشود و خنده اش می گیرد از ادا درآوردن من برای سوختن دستم)
- بده تا من چاییتو شینین (شیرین) کنم

( و چند لحظه بعد ...)
- حالا بخوی .... خنک شد ..... چاییتو بخوی نه ... نه رو لباست بریزی ها ...
+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در جمعه 17 خرداد1387 ساعت
8:25 |


