تبليغاتX
وبلاگی برای دخترم - یک خاطره از گذشته

نمی دانم چرا امروز به یاد یک خاطره از گذشته افتادم :

یاسمن حدودا دو ساله بود .... او را به پارک بردیم و سوار تاب کردیم ....  با تاکید به او گفتیم :

یاسمن ، خودتو بگیر که نیفتی  !!

و او هم  میله های تاب را رها کرد و دو دستی شکمش را گرفت

آن وقت بود که من و مامان متوجه شدیم که ما اشتباه گفته ایم

کلی خندیدیم و بعد دوباره گفتیم :

نه عزیزم ، لازم نیست خودتو بگیری ، همون میله تاب رو بگیر  که نیفتی

+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در جمعه 28 فروردین1388 ساعت 8:55 |
دانلود فايلهاي صوتي وبلاگ