نمی دانم چرا امروز به یاد یک خاطره از گذشته افتادم :
یاسمن حدودا دو ساله بود .... او را به پارک بردیم و سوار تاب کردیم .... با تاکید به او گفتیم :
یاسمن ، خودتو بگیر که نیفتی !!
و او هم میله های تاب را رها کرد و دو دستی شکمش را گرفت
آن وقت بود که من و مامان متوجه شدیم که ما اشتباه گفته ایم
کلی خندیدیم و بعد دوباره گفتیم :
نه عزیزم ، لازم نیست خودتو بگیری ، همون میله تاب رو بگیر که نیفتی+ نوشته شده توسط بابای یاسمن در جمعه 28 فروردین1388 ساعت
8:55 |


